دریس و پاهای اوف شده
الهی برات بمیرم اصلا ١% فکرش رو نمیکردم که شما مثل وروجک شیطون بتونی اینقدر سریع باشی اون روز مثل همیشه برات سرلاک درست کردم قرار بود وسایل ها رو جمع کنیم که بریم خونه خودمون اخه اومده بودیم تهران خونه مامانی اینا من مچون میخواستم توی راه گرسنه نشی فلاکس آب رو پر کردم و گذاشتم کنار سالن پذیرایی و بعد از اینکه شما غذاتو خوردی رفتم ظرف رو بذارم تو آشپزخونه که دیدم ای دل غافل صدای جیغت بلند شد 


نفهمیدم چطور اومدم بغلت کردم دیدم فلاکس برعکس شده و آبش ریخته رو فرش و پاهای ناز تو 
الهی بمیرم پماد آلفا برات زدم یخ گذاشتم نمیدونستم چکار کنم منم پا به پای تو گریه میکردم وداد میزدم مامانی میگفت چرا هول شدی داد میزنی بچه بیشتر میترسه این گیج ها شده بودم خدا ازم بگذره خیلی اون روز غصه خوردم 
بعد مامانی پاهات رو پماد زد و بست اما میدونی خاطره بد اون روز و اون دل کوچولوت که یادم می افته جیگرم کباب میشه
خدا آدم رو سنگ کنه اما مادر نکنه


دریس و پاهای اوف شده
