آپــــــــــــو و بع بعــــــــــــی
الان یکسال و پنج ماه و ده روزه شدی
امروز من و دخملی رفتیم پارک البته از امروز منظورم امشب بود چون شما دلت گرفته بود
و هی بهونه می آوردی منم دلم طاقت اشکهای نازت رو نداشت
و منو شما تنهایی ساعت ٩.٣٠ شب رفتیم پارک اونجا یه سگ کوچولو دیدیم و تو خیلی ذوق کردی
داشتی بلند بلند میخندیدی که من بهت گفتم: دریس جونم بگو هاپو! و در کما ناباوری
تو گقتی : آپو 
بهت میگم بع بعی میگه ! میگی: بع بع .gif)
میگم دنبه داری: میگی: نه نه.gif)
میگم: پس چرا میگی
میگی: نه نه .gif)
توجه کردی دوبار تکرار میکنی نه نه .gif)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آپــــــــــــو و بع بعــــــــــــی
