فینگیلی و قلیون
دوباره سلام ممممممممممممممممممممممممممممممممم دریس عزیزتر از جانم هفته پیش ساعت تقریباً یک شب بود و شما هم طبق روال عادی تا همه رو خواب نکنی که خودت نمیخوابی منو و بابایی تصمیم گرفتیم یه قلیون به یاد روزهای دونفره بکشیم شما هم داشتی بازی میکردی وقتی بابایی رفت که قلیون رو جمع کنه تو فینگیلی رو دیدم که شلنگ قلیون تودستته و داری توش فوت میکنی جالبتر اینجاست که دقیقاً تو شانزده ماهگی این کارو کردی فدات بشم ...
نویسنده :
مادر
10:30


